سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
دفاع مقدس
بخل ننگ است و ترس نقصان ، و درویشى کند کننده زبان زیرک در برهان ، و تنگدست بیگانه در دیار خود بر همگان . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :0
کل بازدید :86
تعداد کل یاداشته ها : 7
28/2/91
11:37 ص

در حقیقت نهادینه کردن فرهنگ شهدا و دفاع مقدس در بین اقشار مختلف جامعه و یا ترویج فرهنگ شهادت و دفاع مقدس مهمترین انگیزه از تاسیس این سازمان بود .alt


 


 


 


خودتان را کامل معرفی کنید ؟
* بنده علی ناظری هستم . معاون نشر و ادبیات سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌ مقدس سپاه پاسداران نیز هستم که در حال حاضر کم کم این معاونت را تحویل خواهم داد و قرار است معاونت کنگره ها و یادمان  های سازمان را بر عهده بگیرم .



? نام کامل این مرکز را بفرمایید و اگر این سازمان شهرت خاصی نیز دارد بفرمائید ؟
* این مرکز سازمان حفظ و نشر ارزش های دفاع مقدس سپاه است و نام و شهرت خاص دیگری ندارد اما در واقع شروع به کار این مرکز با این نام نبوده است .
توجه داشته باشید که به دلیل این که این تشکیلات از روز اول با نام کنگره خوانده شد پس نام آن خود به خود کنگره شده است . وقتی اکنون اسم معاونت کنگره ها می آید عده ای تصور می کنند که مراسمی به نام کنگره برگزار خواهد شد در حالی که این اسم این قسمت است مثل معاونت انتشارات و معاونت تحقیقات و یا معاونت عملیات این کنگره نیز یک معاونت است .
این مرکز در واقع نه به عنوان سازمان بلکه بعنوان کنگره تهران از سال 1372 شروع به کار کرده است در آن زمان کار بسیار حجیم و بزرگی در رابطه با 9 سردار شهید درجه یک و ملی کشور مثل شهید باقری ، شهید بروجردی ، شهید کاظمی ، شهید محلاتی و ... انجام شد و کار این کنگره آغاز شد در آن زمان جناب آقای سردار نجات که امروز مسئول سپاه حفاظت بیت رهبری هستند مسئولیت این جا را بر عهده داشتند در واقع اولین کار این کنگره در قم و برای شهید زین الدین بوده است . می توان گفت که پس از برگزاری این دو کنگره به قولی این کار گرفت و یک ماموریت جدید برای سپاه شد تا بدین وسیله از شهدا و سرداران سپاه تجلیل شود . در واقع شناختی از شهیدان در جامعه وجود دارد در حد نام و اسم و رسم است و می توان گفت که این شناخت سطحی است لذا قرار شد که در هر استان برای تجلیل از شهدای آن استان مراحلی را بگذرانند و هر چه در رابطه با آن شهید وجود دارد را جستجو و جمع آوری کنند و اطلاعاتی از قبیل این که قبل از این که وارد جنگ شود و چه کاری انجام می داده ، خانواده و مجله و ... را بدست آورند و بعد در دوران دفاع مقدس چه مسئولیتی را داشته و چه آثاری از آن باقی مانده و ... را بررسی کنند در واقع که بود و چه کرد هر شهید را بررسی کنند . در واقع قسمت چه کرد آن بسیار مهم است چرا که قرار است خدمات این عزیزان به جامعه معرفی شود . در این بخش باید با همرزمان و کسانی که با او بوده اند و زیر دستان و فرماندهان و خانواده ... صحبت شود و عکس و فیلم و خاطره و سند و مدارک جمع آوری شود و به یک فیلم و یا کتاب و ... تبدیل شود . البته قبل از آن باید یک بانک اطلاعاتی از شهدا تشکیل شود و حتی این بانک تشکیل شود دیگران نیز می توانند از آن استفاده کنند و کتاب بنویسند و یا نمایش نامه بنویسند و ...
پس از آنکه تمامی شهدا بررسی شوند یک اجلاسیه برگزار می شد در این اجلاسیه گزارشات تمام کارهایی که انجام شده بود داده می شد و تولیدات آن از قبیل فیلم ، کتاب و ... ارائه می شد .
البته مشکلی که در آن زمان وجود داشت این بود که این برنامه در حد یک اجلاسیه دیده می شد بدین معنی که در استان تمام سیستم ها به ویژه سیستم هایی که به طور مستقیم با این مسئله در ارتباط بودند از قبیل بسیج و بنیاد شهید و ... فعال می شدند تا این شهید پژوهی را انجام دهند اما پس از برگزاری این اجلاسیه تمام موتورها خاموش می شد و دیگر کار ادامه پیدا نمی کرد و تبلیغات صورت نمی گرفت حتی اگر انجام می شد به صورت بسیار ضعیف بود و آن کار حجیم و طوفنده به یکباره تعطیل می شد . در واقع ماموریت قطعی بود حدود 12 سال از برگزاری کنگره تهران می گذرد و دیگر خبری از آن نیست در شهرهای دیگر مثل قم و اصفهان و بوشهر و ... نیز به همین منوال است تا کنون ما 10 کنگره را برگزار کرده ایم در واقع 10 اجلاسیه را برگزار کرده ایم که دومی نداشته است و کلاً موتورها خاموش شده است و نتوانسته ایم که آدم ها و سیستم هایی را که به پای کار آمده اند را فعال کنیم تا با همان قدرت دوباره به کار آیند . اگر فضای آن استان ها و شهرستان ها و کلاً خانواده ها را در مدت برگزاری آن اجلاسیه بررسی کنیم متوجه می شویم که این فضا از عطر شهدا و معنویت شهدا آکنده بوده . این برای ما یک چیز آرمانی است .
ولی پس از برگزاری این اجلاسیه ها همه چیز فروکش می کرد و فضا دوباره به حالت اولیه باز می گشت و بعید نیست که خیلی چیزها به دست فراموشی سپرده شود . به همه این دلایل ساختاری به نام کنگره ها تشکیل شد تا همه این کنگره ها را برنامه ریزی کند تا کار ادامه یابد .
البته لازم به ذکر است که اجلاسیه های بزرگ در مسیر استان ها برگزار می شد و شهرستان ها نیز برای خود کنگره های کوچکی به نام یادواره داشتند . این یادواره ها به صورت یادواره های عمومی و صنفی برگزار می شد مثلاً صنف روحانیت ، ضعف کارگران و ... هر کدام یادواره هایی را برگزار می کردند حتی پس از مدتی یادواره های تخصصی نیز برگزار می شد مثلاً یادواره شهیدان مخابرات . شهیدان تخریب و یا شهیدانی که در یک گردان بودند مثل گردان حمزه سید الشهدا و ... همه این یادواره ها قبل از اجلاسیه برگزار می شد برای این که این کار تداوم پیدا کند ستاد کنگره ها با نام سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس تشکیل شد که این سازمان از سه معاونت تشکیل شده است .



? تاریخ تاسیس این سازمان چه زمانی بود ؟
*سال 1373 است که شکل گیری اولیه آن در این سال بوده است ولی به اسم سازمان حفظ آثار از سال 1378 شکل گرفته است .



? مهمترین انگیزه از تاسیس این سازمان چه بود ؟


* در حقیقت نهادینه کردن فرهنگ شهدا و دفاع مقدس در بین اقشار مختلف جامعه و یا ترویج فرهنگ شهادت و دفاع مقدس مهمترین انگیزه از تاسیس این سازمان بود .



? به نظر شما آیا پس از حدود یک دهه از عمر این سازمان آیا به اهداف خود دست یافته اید ؟
* خیر – چرا که هم کار بسیار بزرگ است و عظیم و هم ما خیلی ضعیف هستیم در این جا لازم است یک خاطره ای را تعریف کنم : یکی از دوستان تعریف می کرد که در شب عملیات خیبر تیمی را برای شکار تانک ها فرستاده بودند چیزی نزدیک به 300 تانک در آن شب منهدم شد  فرا وقتی این صحرای پر از تانک را همه می بینند تعجب می کنند برای این که اشتباه نشود شهید همت تعدادی از افراد را می فرستد که با موشک همان تانک های سوخته را هدف بگیرند چیزی حدود چهل درصد از این موشک ها به هدف نمی خورد . شهید همت رو به افراد می گوید توجه داشته باشید که کار شما خدایی است . در واقع قصه فرهنگ دفاع مقدس و شهدا نیز همین گونه است . کار بسیار بزرگ است اما کسانی که پای کار آمده اند از جمله ما بسیار ضعیف هستیم ولی الحمدا... خروجی خوب است شما وقتی به تلویزیون نگاه می کنید تقریباً هر شب برنامه ای در این رابطه وجود دارد به روزنامه ها و نشریات که توجه کنید و حتی در میان قشر مردم متوجه می شوید که الحمدا... فرهنگ دفاع مقدس جایگاه خود را حفظ کرده است . در واقع در میان دل های مردم اگر فرهنگ دفاع مقدس و عشق به آن اگر زیاد نشده باشد کم نشده است کما این که این علاقه بیشتر شده است . ولی هیچ کس نمی تواند مدعی شود که این کار من است در مورد خودمان لا اقل این ادعا را نداریم . ممکن است که آمار ما هر سال بیشتر شده است ولی نمی توانیم بگوییم که این کار ، کار ماست .
? بنیان گذاران اصلی این سازمان چه کسانی هستند ؟



* از این میان می توان به آقایان سردار نژاد ، سردار فتح ا... جعفری ، سردار متولیان و سردار بکندیش اشاره کرد ولی اصل روسا آقایان سردار نژاد و سردار فتح ا... جعفری هستند .



? آیا سازمان هیئت امنا دارد ؟
خیر
? مدیر عامل سازمان در حال چه کسی هستند ؟



در حال حاضر سردار جاهد مدیر عامل هستند ایشان قبلاً معاون فرهنگی نیروی زمینی بودند .



? سردار جعفری چند سال در این سازمان مسئولیت داشتند ؟
* ایشان حدود 11 سال در این سازمان مسئولیت داشتند .



? در مدتی که سازمان فعال شده است جدا از کنگره های برگزاری چه کارهای دیگر انجام شده است ؟
*    یکی از آن ها برگزاری حدود 11 اجلاسیه بوده . در حال حاضر ما  مقدمات اجلاسیه بعدی را فراهم می کردیم که فرماندهی سپاه خواست تا این اجلاسیه با کیفیت بیشتری برگزار شود پس اجلاسیه حدود 2 ماه به تعویق افتاد انشاء ا... این اجلاسیه در آینده در خراسان رضوی برگزار می شود سال بعد نیز در استان همدان اجلاسیه بعدی برگزار می شود از کارهای دیگر سازمان می توان به یادواره شهدا اشاره کرد . ما به طور مستقیم این یادواره ها را برگزار نمی کنیم این یادواره ها از طریق زمینه سازی کنگره ها برگزار می شود تلاش این بوده که یادواره را از مجلس ترحیم جدا کنیم به همین دلیل در اهداف یادواره ذکر شده است که باید مقاومت ناحیه سایر ارگان ها و مجموعه های دولتی را مشارکت دهد تا همه برای تحت تاثیر قرار دادن فضای شهر مشارکت کنند و منابع و سیستم های خود را بیاورند لذا تمام سیستم های یک شهرستان در برگزاری این یادواره ها نقش دارند . در واقع وقتی همه در این کار نقش داشته باشند قدرت تاثیر بیشتر می شود . در واقع چیزی که در دستور کار کنگره بوده است این است که یادواره را با این شکل برگزار کند نه این که خودمان چند خانواده شهید را دعوت کنیم و همه کارها را خود انجام دهیم . در سال گذشته ما حدود 6000 یادواره را در سراسر کشور برگزار کرده ایم . این یادواره ها در ابعاد کوچک و بزرگ برگزار شده است . الحمدا... در حال حاضر اختیار در دست کسی نیست خود مجموعه ها یادواره هایی را برگزار می کند . مثلاً شخصی دیروز مراجعه کرده بود و می خواست یادواره شهدای چهار محال را در دانشگاه امام حسین برگزار کند و هزینة 10 نفر را از ما گرفت تا در دانشگاه امام حسین یادوارة شهدای چهار محال بختیاری را برگزار کند . از کارهای دیگر سازمان این است که قرار است قبل از برگزاری هر اجلاسیه یک سری جمع آوری هایی صورت گیرد یعنی شهید پژوهی انجام شود . همان طور که قبلاً گفتیم بخشی از این شهید پژوهی بررسی این است که این شهیدان که بودند و چه کرده اند . ما تیم هایی را با نام تیم های جستجو و جمع آوری تشکیل دادیم که هزینه های بسیار بالایی را پرداخت می کردیم این هزینه ها از طریق خود شهرستان ها و استان ها تامین می شد . در واقع دستور العمل هایی وجود دارد که به وسیله آن کار شروع می شد و شهیدان شناسایی می کردند و با انجام مصاحبه هایی اسناد و مدارکی در رابطه با شهیدان جمع آوری می شد . در همین راستا کتاب هایی به وسیله نویسنده های استان ها و شهرستان ها نوشته می شد . در این مدت توانسته ایم چندین جلد کتاب در رابطه با زندگی نامه شهیدان و خاطرات آنها به چاپ رسانده ایم کنگره ها پس از این که یکی پس از دیگری برگزار و تشکیل می شدند نشریاتی را نیز داشتند که به صورت گاهاً ماهنامه است مثل ماهنامه مازندران بنام سرخ سبز و یا ماهنامه طراوت که برای استان اصفهان است و ... که در این نشریات بخشی از مطالب جمع آوری شده و پژوهش ها درج می شود . در این بخش می توان گفت که ما حجم انبوهی از کتاب و نشریه را از شهید و شهادت وارد عرصه فرهنگی کشور کرده ایم . مثلاً در جشنواره ای که برگزار شد چندی پیش تعدادی از کتب ما جوایزی را کسب کرده اند . همان طور که می دانید چند سالی است که کاروان های راهیان نور راه اندازی شده اند . در واقع این رده ستادی در ستاد مشترک نداشت در نیروها افرادی بودند که در این زمینه کار می کردند و بخش ستادی آن با عنوان معاونت عملیات کاروان راهیان نور به سازمان حفظ آثار سپرده شد . بخش دیگر تولیداتی است که بر اساس آن جمع آوری ها صورت می گیرد ما یک تولیدات استانی داریم و یک سری تولیدات کشوری و در سطح ملی داریم که یکی از وظایف آن حمایت از تولیدات شهرستانی است و کار دیگر آن ساختن مستنداتی از شهدا و دادن به صدا و سیما بوده . کار بعدی حمایت از کارگردانان و فیلم سازان دفاع مقدس در طول تحقیقاتی که در رابطه با عملیات ها  و شهدا انجام می شده و در واقع کمک هایی را در اختیار آن ها قرار می دادیم تا آن ها منابع قوی را داشته باشند . ما در رابطه با دفاع مقدس دو مناسبت رسمی داریم یکی مناسبت سوم خرداد و دیگری هفته دفاع مقدس است و مناسبت های غیر رسمی نیز داریم . ما مراسماتی را در هر یک از این مناسبت ها داریم اما در رابطه با دو مناسبت فوق به دلیل این که برای سیستم ها کار ستادی خوبی انجام شود تا آن ها نیز فعالیت هایی را به صورت دستور العمل به آن ها ابلاغ می شود را انجام دهند برنامه هایی داشتیم . ما افرادی را در داخل نیروی دریایی ، نیروی هوایی و نیروی زمینی  به ویژه نیروی مقاومت داریم که از مراسمی که در میان نیرو انجام می شود و مراسمی که در میان مردم انجام می شود . و مانورها و نمایشگاه ها و ... فیلم برداری کنند و مستنداتی را تهیه می کنند که در اختیار صدا و سیما قرار می دادند . و کار دیگری که انجام می شود بحث موزه و گنجینه های دفاع مقدس است . موزه ها و گنجینه ها در دنیا و در کشور ما سابقه دارد اما موزه جنگ برای دفاع مقدس است . البته این بحث در همایش های سال گذشته مطرح شده است ولی کار عملی آن یکی دو سال است که مطرح شده است در تهران دستوری وجود دارد که بنیاد حفظ آثار با همکاری شهرداری و ... موزه دفاع مقدس را راه اندازی کند . در واقع بحث موزه ها به نظر من سه وجه دارد یکی وجه زمین دوم وجه ساختمان و سوم وجه تجهیزات و امکاناتی است که باید به داخل این موزه رود . به دلیل این که سپاه جزء اصلی ترین مجموعه جنگ بوده تجهیزات زیادی را از عراق و پشتیبانان عراق دارد ضمن این که بیشترین ابتکارات مردمی که در جنگ به کار رفته از طریق سپاه انجام شده است ما کلت های دست ساز زیادی را داریم و یا ما آرپیچی را به صورت رگبار در آورده ایم و این کارهای ابتکاری مردمی است . چرا که تجهیزات کافی برای دفاع در اختیار رزمندگان ما نبوده پس آن ها ابتکاراتی را به خرج می دادند در سال های اولیه جنگ مقاومت می کردند بعدها با خرید تجهیزات این ابتکارات کمتر شد . تمام این ها باید سازمان دهی شود در واقع دست سپاه از این تجهیزات ابتکاری و تجهیزاتی که از دشمن گرفته شده است پر است . ما برای خود وظایفی را قائل هستیم ما اعتبارات لازم برای زمین و ساختمان را نداریم و مدعی آن نیستیم در این رابطه با بنیاد و یا شهرداری و ... باید به این بخش بپردازند و بخش تجهیزات و نرم افزارها و اسناد جنگ و مدارک و فیلم ها نوشته ها و دست خط ها ، عکس ها را سپاه بر عهده می گیرد . در واقع یکی از وظایفی که در حال حاضر سازمان دنبال می کند این است چرا که عده ای از فرماندهان این تجهیزات را برای آب شدن به جای دیگری فرستادند در حالی که این ها هر یک سندی است برای آیندگان از روزهای مقاومت . در آن روز هیچ یک از این آدم ها نخواهند بود و ارزش همه این ها در آن روز مشخص می شود . در حال حاضر ما مشغول جمع آوری این تجهیزات از انبارها هستیم و آن ها را تجمع می دهیم در تهران و شهرستان ها همه آن ها را جمع کرده ایم .



? عده ای از شهدا و سرداران کارهای خارق العاده ای را در طول دفاع مقدس انجام داده اند ولی برای شناساندن آن ها به جامعه یک فقر فرهنگی وجود دارد برای از بین بردن این فقر فرهنگی چه راه کاری را دارید ؟
* در واقع باید گفت درست است و این فقر وجود دارد . ما شهدای بسیار بزرگی در سطح ملی داریم اما باور کنید که نمی توان در رابطه با آن ها حتی پنج صفحه مطلب و نوشته قوی پیدا کنید ممکن است مثلاً چند کتاب محدود وجود داشته باشد اما با بررسی دقیق آن ها متوجه می شوید که همه این کتاب ها به نوعی از هم کپی شده اند و شاید بعضی از مطالب آن حاصل تخیلات و دست نوشته های یک فرد است . و این مطالب واقعی و مربوط به شاخصه های آن شهید نیست و این نشان دهنده این است که ما در این زمینه کار تحقیقی کم انجام داده ایم و در این راستا منابع مستند وجود ندارد . یکی از وظایف و اهداف کنگره ها و یادواره ها جمع آوری همین مستندات است . همان طور که قبلاً توضیح دادم کنگره ها به رده های پایین تر مثل شهرستان ها و خانواده ها کشیده می شود . در رابطه با خیلی ها افرادی بودند که در حال حاضر از بین رفته اند و دیگر هیچ سندی در دسترس نیست . مثلاً شهیدی وجود دارد که از خانواده اش مثل پدر و مادر و خواهر و برادر خبری نیست و شاید خانواده ای هم داشته باشد ولی از آن  جا جا به جا شده اند و به قولی از صفحه تاریخ محو شده اند و از این شهید فقط یک نام باقی مانده که شاید نام این کوچه خاص به نام اوست . و چیزهایی را در رابطه با زندگی اش و این که برای چه گردانی بوده و ... را نمی توان یافت و از این دست اتفاقات هر روز روی می دهد . ما در این مورد بسیار ضعیف بوده ایم ولی برنامه هایی داشتیم که بتوان از طریق کنگره ها این شهدا را بیشتر به جامعه بشناسانیم . در واقع ما هنوز نتوانسته ایم که از 36 هزار شهید استان تهران را به طور صحیح از لحاظ نام و شهرت و فامیل و ... درست بررسی کنیم . در واقع این 36 هزار شهید حداقل باید 36 هزار زندگی نامه از آن ها موجود باشد و برای هر کدام حداقل یک صفحه مطلب داشته باشیم از این تعداد می توان 36 هزار صفحه درست کرده چندین جلد کتاب را از آن چاپ کرد . اما متاسفانه این ها وجود ندارد و ما در این بخش کاملاً دست بسته و محدود هستیم و این که بیان کنیم که ما بدلیل نداشتن امکانات و منابع مالی قادر به انجام این کار نبودیم حرف درستی نیست . چرا که وقتی در صنف کاری ما اگر کسی به یک صنف علمی حتی صنعتی و ... مراجعه کند محال است که کسی کمک نکند . در واقع در این زمینه همت وجود نداشته است .


.
? چه برنامه هایی را سازمان برای آینده در نظر دارد ؟
* همان طور که قبلاً ذکر کردم سعی ما بر این است که در سطح ملی کارهای مستندی را انجام دهیم در واقع بعد از فرماندهان رده اول که بیش از 50 یا 60 نفر نمی شوند این ها فرماندهان تیپ و لشکر بودند مثل احمد کاظمی و صیاد شیرازی و ... از این تعداد حدود 25 نفر را انتخاب کرده ایم که امسال در رابطه با آن ها مستند و برنامه بسازیم و هم در رابطه با آن ها کتاب هایی را چاپ کنیم که این کتاب ها منبع نیز باشند تا اگر کسی بعدها خواست مطلبی را بنویسد از این کتاب ها استفاده کند در این کتاب ها مشخصات عمومی افراد از قبیل این که فرمانده کدام تیپ بوده ، اهل کجا بوده ؟ چند سال داشته ؟ در جنگ چه مسئولیت هایی را داشته ؟ و چگونه تهیه شده ؟ و ... ذکر شده است . و قرار است که کنگره ها در رابطه با شهیدان استانی مربوط به خود را که شامل شهدای گردان ها و دسته های پایین تر است را بررسی کنند . حدود دو سال است که در حال جمع آوری اسناد و مدارکی هستیم تا بتوانیم در رابطه با شهدای گردان ها و دسته های پایین تر و اصطلاحاً شهید پژوهی کتاب هایی را چاپ کنیم . البته فعالیت های آن ها کاهش یافته است که وقتی ما در این رابطه جویا شدیم مسئله آن ها بحث مالی است ما حدود یک سال است که این مسئله را بررسی کردیم و متوجه شدیم که بدلیل این که کتاب هایی که در این مدت در کنگره ها چاپ شده از کیفیت پایینی برخوردار است با استقبال مخاطب روبرو نمی شود حتی خود ناشران در کنگره ها به این مطلب رسیده اند . لذا برای رفع این مشکل چند ماهی است که در دو شعبه داستان و خاطره با تعدادی از نویسندگان خوب از قبیل آقای کاظمی ، مصطفی رحیمی ، فتاحی و ... فعالیتی را صورت داده ایم . و در طی ابلاغیه ای به کنگره ها متذکر شده ایم که به هیچ وجه چاپ کتاب نداشته اند و مطالبی را که قرار است چاپ شود را برای ما ارسال کنند . در این فرایند یک برنامه ای مطرح شده است و امتیاز دهی صورت گرفته است تا بتوانیم ساختار و محتوای کتاب هایمان را از وضع گذشته نجات دهیم تا اگر هزینه ای صرف می شود و انرژی صرف می شود حداقل مخاطب این مطالب را بخواند .



? این سازمان به کجا وابسته است ؟
* این جا شکل دو وجهی دارد ما بدلیل این که سازمان هستیم پس هیئت امنایی را داریم که ریاست آن بر عهده فرماندهی کل سپاه است و فرماندهین نیروها و چند تن از مسئولین فرهنگی کشور مثل وزیر ارشاد و رئیس بنیاد شهید از اعضای هیئت امنا هستند و رئیس سازمان یکی از اعضای اصلی این هیئت امنا است پس قاعدتاً از آن جا طرح و برنامه های سازمان ابلاغ می شود ولی تامین آن باید از طریق سازمان دیگری صورت می گیرد و این تامینات از طریق معاونت فرهنگی صورت می گیرد .



? بخش ها و واحدهای مختلف سازمان را نام ببرید ؟
* در حال حاضر سازمان از چهار معاونت تشکیل شده است : 1- معاونت جمع آوری و تحقیقات که جمع آوری اسناد و مدارک در رابطه با جنگ و شهدا بر عهده این بخش است . 2- معاونت کنگره ها و یادمان ها که مسئولیت مدیریت یادواره ها را بر عهده دارد و همچنین بحث گنجینه های دفاع مقدس را بر عهده دارد 3- معاونت فرهنگی هنری و تولیدات که کل کارهای تولیدی مراسمات تبلیغات و برنامه های خروجی سازمان را انجام می دهد . 4- معاونت عملیات راهیان نور که هدایت کاروان های راهیان نور سپاه و بسیج را بر عهده دارد .



? آیا این سازمان موسسه تابعه دارد ؟
* خیر – تنها رده های تابعه آن کنگره های استانی هستند .



? به جز برگزاری کنگره ها آیا نشست و همایش و فعالیت های فرهنگی دیگری دارید ؟
*کلاً سازمان در مجموع کاری خود سه رویکرد را دارد  1- رویکرد قرار گاهی که با سازمان های مشابهی که در سطح کشور هستند مثل بنیاد حفظ آثار ، بنیاد شهید ، ارشاد ، صدا و سیما و ... تعامل را دارد . و انجام کارهای مشترک در این رویکرد صورت می گیرد . زیرا ما بخش اجرایی داریم که در این قسمت کارهای ملی و اشتراکی از طریق همین رویکرد صورت می گیرد . 2- رویکرد ستادی : ما 5 نیرو را داریم از قبیل زمینی ، دریایی ، هوایی و نیروی مقاومت و نیروی قدس که رویکرد نیروی مقاومت یک رویکرد فرهنگی است که در میان مردم در زمینه برنامه های فرهنگی و هم در زمینه دفاع فرهنگی فعالیت هایی را انجام می دهد . در قسمت مناسبت ها و یادواره ها و ... بیشترین کار را نیروی مقاومت برای ما انجام می دهد . در واقع هدایت و کار ستادی و حساب کشی از آن ها یکی از رویکردهای ماست و جزء دستور العمل ها و برنامه های سالانه ای است که به آن ها ابلاغ می شود 3- رویکرد اجرایی : که کارهایی را خودمان در سطح ملی به عنوان عمل کلی دفاع مقدس سپاه پاسداران انجام می دهیم . ما در مناسبت ها و همچنین در طول سال برنامه هایی را برای صدا و سیما تولید می کنیم و در اختیار آن قرار می دهیم و با مطبوعات یک تعاملی را داریم و مقالاتی را در رابطه با شهدا و عملیات ها و ... تهیه می کنیم و خودمان نیز نشر کتاب داریم که با نویسندگان در ارتباط هستیم . تولیدات دیگری را داریم مثل نرم افزار افلاکیان که بعضاً در اختیار صدا و سیما قرار می گیرد . در رابطه با مناسبت ها ما کار تبلیغی کلی داریم مثل دعوت مردم به بازدید از جبهه ها و در محورها کار تبلیغی انجام می دهیم و در هفته دفاع مقدس و سوم خرداد ما مراسماتی را در سطح ملی داریم که پخش مستقیم از صدا و سیما دارد که در تهران و خرمشهر صورت می گیرد . و شب آفتابی را داریم این کارها کارهای اجرایی ماست که جنبه کلی و ملی را دارد .



? تعداد محصولات کلی سازمان چقدر است ؟

* حقیقتاً من به طور کامل نمی دانم اما به طور کلی می توان گفت دهها برنامه ضبط شده و زنده با حضور فرماندهان در شبکه ها و مصاحبه با سایت ها و خبرگزاری ها   .......... بخشی از کارهای ما روایت فتح است و کارهای شهرک سینمایی بخشی از کار ماست و مرکز مطالعات جنگ نیز با ما کار می کند و ما مسئولیت مدیریتی آن ها را بر عهده داریم .



? آیا تا به حال سازمان حفظ آثار کتابی را چاپ کرده است که نام خود سازمان روی آن نوشته شده باشد ؟
* بله – در سال های گذشته بوده ما سه جلد کتاب را چاپ کرده ایم که مجموعه مقالات بوده .



? بهترین کتابی را که در زمینه دفاع مقدس خوانده اید چه نام دارد؟
* یک فیلم نامه بنام قرار گاه امین که مربوط به عملیات والفجر 8 است و کتاب هم پای صاعقه که نوشته آقای گل علی بابایی است و من چاپ دوم جلد اول را خواندم و بخش غم انگیز رفتن لشکر 27 به سوره مرا تحت تاثیر قرار داد به طوری که وقتی می خواندم همچنان گریه می کردم .



? آیا محصولاتی که در کنگره های شهرستان ها تولیدی می شود مثل فیلم و یا کتاب به سایر قسمت های کشور برای فروش ارسال می شوند ؟
* مهمترین برنامه برنامه هایی است که در اجلاسیه اجرا می شود وقتی اجلاسیه برگزار می شود در کنارش برنامه های نمایشی و نمایشگاه ها و مسابقات و ... برگزار می شود در حال حاضر که قرار است اجلاسیه خراسان رضوی برگزار شود از کتاب های خود اجلاس که منتشر شده است مسابقاتی را که برگزار کرده اند و این مسابقه یا از طریق وزارت ارشاد و آموزش و پرورش انجام می شود در سطح ملی این مسابقه برگزار می شود و فرم های آن و کتاب ها را از طریق آموزش و پرورش پخش شد چنین کارهایی نیز در زمان نزدیک به اجلاس صورت می گیرد و خود به خود یک تبلیغات سراسری صورت می گیرد . و نمایشگاه کتاب نیز برگزار می شود . اما پس از برگزاری اجلاس این مشکل وجود دارد که کار خاصی صورت نمی گیرد و فراموش نمی شود و این نوعی بی همتی است .



? آیا تا به حال مرکز دچار تغییر مدیریتی شده است ؟
*بله – در ابتدا سردار نجات بودند سپس آقای سردار جعفری آمدند این تغییر مدیریت توسط فرمانده سپاه صورت می گیرد .



? آیا در پایان حرف خاصی دارید که ناگفته مانده باشد ؟
* در واقع این حرف تنها من نیست بلکه حرف تمام بچه هایی است که در سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس سپاه هستند و در واقع حرف بنیاد شهید و حتی ارتش و همه کسانی که در جنگ بوده اند هست . آن چه که مشخص است این است که کار اصلی جنگ را مردم و بسیجی ها انجام دادند و در مورد مردم و بسیجی ها کار خاصی انجام نشده است یعنی ما نتوانسته ایم قدرتی را که مردم وارد جنگ کردند و 8 سال جنگ را با آن ادامه داده اند را به نمایش بگذاریم این ضعف بزرگی است ما نتوانسته ایم آن قدرت معنوی را که خداوند در دل مردم قرار داد و مردم به وسیله آن توانسته اند در 8 سال جنگ مقاومت نشان دهند را انعکاس دهیم من فکر می کنم نقطه پیروزی ما و همه کسانی که در راس قرار دارند این است که این قدرت مردم را به نمایش بگذارند . و نشان دهند که در جنگ چه اتفاقی افتاد البته من قدرت رهبری امام را جزء همان می دانم . اگر ما موفق شویم این قدرت را به نمایش بگذاریم در واقع چیزی است که باید به نسل بعدی منتقل کنیم ما از مردم صحبت می کنیم ولی در آخر بیشتر چهار یا پنج نفر را نمی توانیم معرفی کنیم و کسان دیگری که مردم را در ابتدا معرفی می کنند ولی در نهایت همان چهار پنج نفر قبلی را معرفی می کنند و ما در معرفی مردم و بسیجی ها و نقش آنها و این که چطور این تحول بزرگ اتفاق افتاد و ... ضعیف بودیم واقعیت این است که ما در یکسال اول جنگ که نظامیان در جبهه ها حضور داشتند موفق نبودیم ولی پس از عملیات ثامن الائمه و ورود مردم و بسیجی ها به جبهه ها جنگ شکل دیگری به خود گرفت و رو به جلو رفت . و زود دشمنی از سرزمین ما خارج شد و ابتکار عمل در دست ما آمد و تا پایان جنگ نیز اگر ضعفی بود از مردم نبود چرا که مردم هیچ کم و کاستی نگذاشتند کما این که در پایان جنگ دیدید که وقتی مردم احساس کردند که نظام در خطر است و امام ناراحت است مردم آنقدر در جبهه ها ریختند که اعلام شد دیگر نیازی نیست که تعداد بیشتری بیایند .
و نیاز به نیروی انسانی نیست و همین تعداد کفایت می کند . لذا اگر ما در فرهنگ سازی این بخش موفق شویم به تکلیف خود عمل کرده ایم من معتقدم که در این بخش موفق به ادای تکلیف نشده ایم و حتی قدم های اول را نیز بسختی طی می کنیم . در واقع این انقلاب و شهدا و امام همگی حق هستند و مردم آن را به خوبی می فهمند و به همین خاطر در صحنه حضور دارند نه به خاطر کارهایی که ما انجام می دهیم منظور من این نیست که کار ما بی اثر است ولی چیزی نیست که بتوان روی آن قسم خورد و بگوییم که اگر ما نبودیم چنان می شد و ...
? شماره تماس و آدرس سازمان را ذکر کنید ؟
 12-88026511 شماره تماس سازمان است که کارهای کلی صورت می گیرد ولی  اگر کار جزئی و شهرستانی داشته باشند می توانند از طریق کنگره ها انجام دهند البته ما امسال شماره تلفن را به کتاب اول داده ایم .
آدرس : تهران – خیابان فاطمی غربی – خیابان پروین اعتصامی – چهارراه شهید فکوری – نبش چهار راه ساختمان چهار طبقه پلاک 33 .


17/9/90::: 11:44 ص
نظر()
  
  

پس از اضمحلال نیروی دریایی عراق از آنجایی که سیستم ارتش عراق، سیستم شرقی بود و برای انتقال به سیستم غربی زمان زیادی نیاز بود، عملا در اختیار گذاشتن شناورهای غربی درخصوص عراق کاری بیهوده بود. براین اساس کشورهای غربی هواپیماها و بالگردهایی را در اختیار عراق گذاشتند که مجهز به سلاح های روز بود.alt


 



  

لطفا خودتان را معرفی نمایید؟
در سال 1348 وارد نیروی دریایی ارتش شدم و از آنجایی که در آن موقع در ایران دانشگاه نظامی وجود نداشت، ما را برای گذراندن این دوره به خارج از کشور اعزام می کردند. در آن زمان دانشجویان نیروی دریایی را به کشورهای آمریکا، انگلیس، ایتالیا و آلمان می فرستادند. با توجه به برنامه هایی که برای ما پیش بینی شده بود، دوره تحصیلات تکمیلی و یکسری دوره های تخصصی را در آلمان گذراندیم.
پس از یک دوره پنج ساله راهی بندرعباس شدیم. در طول مسیر، در انگلیس به منظور انجام یکسری کارهای اجرایی توقف داشتیم و از آنجا که توقفمان طولانی شد و نیز نیروی دریایی ارتباط مستقیم با پیشرفت های تکنولوژیکی و همچنین در بعد تفکر عملیاتی دارد، از قبل گذراندن یکسری دوره های تخصصی را برایمان پیش بینی کرده بودند. در سال 54 به ایران آمدیم و از سال 54 تا 56 کار دریانوردی را با ناوهای ایرانی در منطقه یکم دریایی ایران انجام می دادیم؛ در 22 بهمن 57 که انقلاب به پیروزی رسید، من از بندرعباس به پایگاه دوم دریایی ارتش در بوشهر منتقل شدم.
پیش از شروع جنگ با توجه به شرایطی که داشتیم، به ترتیب بندرعباس، بوشهر، خرمشهر و آبادان برای پذیرش یگان های نیروهای دریایی آماده شده بود. همچنین در جزیره خارک نیز یکسری از یگان های هوادریا و بالگردها مستقر بودند. مناطقی مانند چابهار هم برای فعالیت یگان های نیروی دریایی پیش بینی شده بود که هنوز عملیاتی نشده بودند. در زمان آغاز جنگ تحمیلی من در منطقه دوم دریایی ارتش در بوشهر، فرماندهی ناوچه های موشک انداز کلاس پیکان را با درجه پایه سروانی برعهده داشتم. اگر نیروی دریایی ارتش بعثی وارد منطقه گسترده خلیج فارس و دریای عمان می شد، از نظر عملیاتی برای ما مشکلات زیادی را ایجاد می کرد. اگرچه نیروی دریایی ما از تجهیزات روز غربی بهره مند بود، نیروی دریایی عراق هم از جدیدترین تسلیحات شوروی بهره می برد و از شناورهایی استفاده می کرد که شناورهای روز اروپای شرقی بود. اگر عراق وارد گستره وسیع تری از دریا می شد، مشکل اساسی برای ورود و خروج کالاهای ما ایجاد می کرد و ما راهی نداشتیم به جز اینکه با بستن معابر وصولی دست عراق را از گستره دریا کوتاه کنیم که این هم در هفتم آذر سال 59 عملی شد و عراق دستش در طول جنگ تحمیلی از دریا کوتاه شد. اما در طول جنگ، آمریکا و فرانسه با دادن هواپیماهای مختلف و آخرین تجهیزات هوایی به عراق، نیروی هوایی این کشور را تقویت کردند و عراق از فاصله دور کشتی های ترابری و نفتکش را مورد هدف قرار داده و بدین ترتیب جنگ نفت کش ها را به راه انداخت.



¤ از شهید محمد ابراهیم همتی فرمانده ناوچه پیکان برای ما صحبت کنید.
- شهید همتی با من در آلمان هم دوره بود و هر دو نفر ما فرمانده ناوچه پیکان بودیم. از خصوصیات شهید همتی این بود که انسان بسیار نترسی بود. پیش از روز هفتم آذر 59 من و چند تن دیگر طبق مأموریتی که داشتیم با ناوچه های کلاس پیکان، سکوهای نفتی البکر و الامیه را بمباران کردیم تا عراق نتواند از طریق این منطقه که بر معبر وصولی بندر امام مشرف بود، شناورهای ما را چه در این معبر و چه در خورموسی هدف قرار دهد. روز هفتم آذر طبق طرحی که تنظیم شده بود شهید همتی و یگان های دیگر برای بمباران سکوهای نفتی البکر و الامیه به منطقه مورد نظر اعزام و با شناورهای دشمن درگیر شدند. متعاقب آن نیروی هوایی عراق وارد معرکه شد و با توجه به پشتیبانی نیروی هوایی ما از شناورها، جنگی میان نیروی دریایی و هوایی دو کشور درگرفت. وقتی که این ماجرا ادامه پیدا کرد، دستور صدام این بود که به هر قیمتی شده این درگیری را به نفع خود به پایان برساند. این باعث شد تا 80 درصد شناورهای آنها از پایگاه هایشان بیرون بیایند و یکی پس از دیگری توسط شناورها و هواپیماهای ما یا غرق شده یا آسیب دیده و تا آخر جنگ از کار افتاده و نتوانستند در دریا حضور پیدا کنند. شهید همتی با توجه به شجاعت خود و همراهانشان، این درگیری را هدایت می کردند. درنهایت متأسفانه با موشکی که از سوی یکی از شناورهای دشمن شلیک شد، شناور شهید همتی غرق شد و ایشان به همراه چند تن از همراهانشان به شهادت رسیدند و تعدادی هم نجات پیدا کرده و به پایگاه منتقل شدند. پس از اضمحلال نیروی دریایی عراق ما تلاش کردیم تا با به کارگیری سیستم کنترل قوی از حضور مجدد عراق در دریا جلوگیری کنیم.



¤ درخصوص جنگ نفت کش ها بیشتر توضیح دهید.
- پس از اضمحلال نیروی دریایی عراق از آنجایی که سیستم ارتش عراق، سیستم شرقی بود و برای انتقال به سیستم غربی زمان زیادی نیاز بود، عملا در اختیار گذاشتن شناورهای غربی درخصوص عراق کاری بیهوده بود. براین اساس کشورهای غربی هواپیماها و بالگردهایی را در اختیار عراق گذاشتند که مجهز به سلاح های روز بود. این هواپیماها و بالگردها از فاصله 70 کیلومتری اهداف خود را شناسایی کرده و به سمت هدف شلیک می کردند؛ یعنی این هواپیماها بدون اینکه از خاک عراق خارج شوند، عملیات خود را انجام می دادند. علاوه بر این هواپیماهای «سوپر اتاندارد» از طرف فرانسه در اختیار صدام قرار گرفت که مخصوص عملیات در دریا بود، بر فراز دریا پرواز کرده و اهداف خود را مورد اصابت موشک قرار می داد. از آنجایی که شناورهای نیروی دریایی ما را در دریا نمی توانستند هدف قرار دهند، در نتیجه کشتی های تجاری و نفتکش را مورد اصابت موشک قرار می دادند. قدرت های غرب و شرق می خواستند با هدف قراردادن کشتی های نفتکش ما توسط نیروی دریایی عراق از نظر اقتصادی ما را تحت فشار قرار دهند.
وظیفه ما در دریا، حفظ امنیت است و ما در راستای انجام وظایفمان به تفتیش کشتیهای مشکوک می پرداختیم.
پس از فرماندهی ناوچه کلاس پیکان با بالا رفتن درجه ام به ترتیب فرمانده دوم ناوشکن سبلان، فرمانده ناو نیروبر لارک و فرمانده ناوشکن سبلان شدم. پس از اضمحلال نیروی دریایی عراق و آغاز جنگ نفتکشها و حضور نیروهای فرامنطقه ای در خلیج فارس، وظایف ما یکی کنترل معابر وصولی بود و دیگری جلوگیری از ورود کالا به عراق که در جنگ از آنها استفاده می شد. ما روزانه حدود 20 تا 30 کشتی را در دریا متوقف و آنها را بازرسی می کردیم و این کار طبق قوانین بین المللی انجام می شد. برخی از کشورها در ظاهر دشمن نبوده و عمل منافقانه دارند و ما کشتیهای زیادی را به دلیل حمل تسلیحات و کالاهای استراتژیک به مقصد عراق متوقف کردیم. بخش شمالی خلیج فارس را ناوچه های پیکان در کنترل خود داشتند و وظیفه ما تأمین امنیت تنگه هرمز بود.
پس از فرمانده دومی ناوشکن سبلان، فرماندهی ناو نیروبر لارک به من داده شد. وظیفه ما در این زمان این بود که اگر جزیره ای مورد حمله دشمن قرار می گرفت، با پیاده کردن نیروها جزیره را از دشمن بازپس بگیریم. علاوه بر این ما باید وضعیت موجود را حفظ کرده و کار پشتیبانی از جزایر را نیز انجام می دادیم.
ناوها در دریا یکسری وظایف دارند که اولین آن گشت و شناسایی است. این وظیفه چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ باید انجام شود و ناو باید رفت و آمدها را زیر نظر داشته باشد و از ورود کشتی های بیگانه به منطقه آبهای داخلی جلوگیری کند. هر کشور ساحلی در دریا منافعی دارد و بخشی از دریا تحت حاکمیت کشور ساحلی بود و تمام منابع اقتصادی آن متعلق به کشور ساحلی است. ناوهای نیروی دریایی کشور ساحلی موظفند تا از این منافع کشورشان حفاظت کنند. کمک به کشتیهای آسیب دیده و کارهایی از این قبیل از وظایف جانبی ناوها به شمار می رود.
در دوران جنگ تحمیلی اولین فاز کار ما این بود که ناوگان نیروی دریایی عراق را از کار بیندازیم که این کار در سه ماهه اول جنگ انجام شد. فاز دوم کار ما این بود که از دسترسی مجدد عراق به دریا جلوگیری کرده و از معابر وصولی حفاظت کنیم و سومین فاز این بود که در منطقه خلیج فارس حاکمیت خود را اعمال کرده و تمام عبور و مرورها در محدوده خلیج فارس را در کنترل خود داشته باشیم که این مسئله برخلاف خواسته های آمریکا بود. آنها فکر نمی کردند که نیروی دریایی ایران بتواند هشت سال دوام بیاورد. قدرت نمایی ما در خلیج فارس در طول جنگ تحمیلی و کنترل کشتیهای کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای علیرغم درگیر بودن در جنگ، عصبانیت کشورهایی چون آمریکا را به دنبال داشت و آنها مستقیماً با حضور در منطقه خلیج فارس به اذیت و آزار و ایجاد مزاحمت برای نیروی دریایی ایران می پرداختند. در نهایت آنها در 29فروردین 67سکوهای نفتی ما را مورد هدف قراردادند و پس از آن ناوچه ای را که در آنجا مأمور کنترل آن منطقه بود، محاصره کردند؛ بدون اینکه آن ناوچه به آنها اعلان جنگ کرده باشد. این کار اوج وحشت آمریکا از توان نظامی ایران را نشان می داد. در 29فروردین 67یکی از ناوچه های ما به نام جوشن که مشغول گشتزنی در منطقه میانی خلیج فارس بود، پس از اینکه شناورهای آمریکایی سکوهای نفتی ما را هدف قراردادند، به سمت سکوها رفت تا به وضعیت رسیدگی کند که توسط شناورهای آمریکایی محاصره، مورد هدف قرار گرفته و در نهایت غرق شد. باز در همان روز در منطقه شمالی خلیج فارس و در میانه های آن، ناوچه سهند که آن هم به گشتزنی در منطقه می پرداخت، توسط شناورهای آمریکایی محاصره و با آنها درگیر شد. من در آن زمان در دریا بودم و دو ساعت دریایی با ناوچه سهند فاصله داشتم. به سرعت خودم را به محل درگیری رسانده و من هم درگیر شدم. همه این درگیری ها در حالی انجام می شد که ما تصوری از اینکه آنها قصد حمله به ما را دارند، نداشتیم؛ زیرا این شناورهای آمریکایی پیش از این هم در منطقه خلیج فارس تردد می کردند و تردد آنها به آرامی صورت می گرفت و یکباره در 29فروردین 67 به شناورها و سکوهای نفتی ما حمله ور شدند. این شیوه جنگ، نشانگر ترس و وحشت آمریکا از پیشرفت های ارتش ایران و به ویژه نیروی دریایی و مقاومت این نیرو در طول جنگ تحمیلی بود.



¤آمریکا چطور در خلیج فارس با ما وارد جنگ شد؟
-بعد از اینکه رژیم بعثی نتوانست در دریا اعمال حاکمیت داشته باشد و مضمحل شد، کشورهایی که از او حمایت می کردند و می خواستند توسط این کشور منافعشان را تأمین کنند، از آنجایی که کشور دیگری در منطقه خلیج فارس توان این را نداشت که این کار را انجام دهد، خودشان مستقیما وارد معرکه شدند. من در طول هشت سال جنگ تحمیلی کشورهای زیادی را در خلیج فارس دیدم که شناورهایشان در اینجا حضور داشتند. آنها با بهانه تأمین امنیت، حضور خود را در منطقه توجیه می کردند و هزینه حضورشان در خلیج فارس را از کشورهای عربی منطقه می گرفتند. حضور مقتدرانه ما در خلیج فارس باعث شد تا آمریکا از حالت بالقوه به حالت بالفعل درآمده و مستقیما وارد عمل شود. در روز 29فروردین67، مصادف با اول رمضان، به سکوهای نفتی و ناوچه های ما حمله کردند. به عقیده من، آنها از این روز که روز ارتش هم بود استفاده تروریستی کردند و به خیالشان در این روز که مردم و ارتش درگیر مراسم بزرگداشت این روز هستند، بهترین فرصت برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی است. آنها از اینکه به جمهوری اسلامی اعلان جنگ دهند، وحشت داشتند و می دانستند اگر این گونه باشد، ما با اقتدار جلوی آنها خواهیم ایستاد. آنها هم از دریا و هم از هوا به ما حمله کردند و وقتی من به کمک ناوچه سهند رفتم، از آسمان هم به ما حمله شد. نیروی هوایی ما هم به دلیل ناگهانی بودن حمله و بی اطلاعی نتوانست به کمک ما بیاید و با هواپیماهای آمریکایی درگیر شود. هواپیماهای آمریکایی با ما گلاویز شدند و حدود نیم ساعت تا 45دقیقه ما با هواپیماهای آمریکایی درگیر بودیم. آنها وقتی که دیدند با سلاحهای معمول خود نمی توانند ما را به تسلیم وادارند، همانطور که خود آنها هم به آن اعتراف کرده اند، با سلاح های لیزری ما را هدف قراردادند که ما در آن زمان سیستم کشف لیزر نداشتیم و آنها هم از این مسئله اطلاع داشتند. ما با اقدامات خود موشکهای هواپیماهای آمریکایی را به سمت ساحل منحرف می کردیم و آنها با استفاده از موشک هایی که ما سیستم کشف آنها را در اختیار نداشتیم به ما آسیب رساندند. پس از این حادثه ما از حالت آفندی به حالت پدافندی درآمدیم و پس از تخلیه بخشی از نیروها به کمک گروهی دیگر و با بهره گیری از سیستم کنترل صدمات (که این خود یک علم مستقلی دارد)، به تخلیه آبهای درون کشتی پرداخته و حریق را خاموش کردیم. کشتی را به بندر عباس برده و مشغول بازسازی آن شدیم (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد) و همین اتفاق باعث شد تا ما به صنعت ساخت کشتی هم دست پیدا کنیم همین ناوشکن سبلان امروزه در منطقه باب المندب به گشتزنی و انجام وظیفه می پردازد.



lمصاحبه از:علی عباسی مزار


17/9/90::: 11:42 ص
نظر()
  
  





در این دیدار، اکثراعضای فراکسیون انقلاب اسلامی از جمله حجت الاسلام آقا تهرانی، زارعی، کوچک زاده، ابطحی، کوثری، رسایی، کریمی قدوسی، آلیا ، قاضی زاده، شهرزاد، هدایت خواه، بزرگواری و... حضور داشتند که در ابتدا حجت الاسلام آقاتهرانی با بیان گزارشی به برخی از نکات مهم اشاره کردند و سپس دکتر زارعی متن ذیل که جمع بندی نقطه نظرات نمایندگان بود را در محضر رهبر انقلاب قرائت کردند و پس از آن، معظم له بیانات مهمی را که قطعا برای همه ما راهگشا خواهد بود بیان کردند.


در ادامه بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس به نقل از هفته نامه 9 دی، بازنشر داده می‎شود:


بسم الله الرحمن الرحیم


خیلی خوشحالیم از اینکه شما دوستان عزیز این‌جور صریح و بی‌ابهام مسائلی را که مورد نظرتان بود، در این نوشته‌ای که آقای دکتر زارعی خواندند، بیان کردید. البته من تا آن حدودی که با مجلس و گذران امور در مجلس آشنا هستم، شبیه همین مواضع را در نطق‌هایی که می‌شود، در اظهاراتی که در روزنامه‌ها منعکس می‌شود، از بعضی از دوستانی که اسم شریف‌شان در ذهنم مشخص و بارز است، می‌شنوم. خوب، اینجا هم که آقایان به طور کامل عدالت را رعایت کردند، هم به قوه مقننه، هم به قوه مجریه علی‌السواء اعتراض کردند، که از این جهت هیچ‎گونه بی‌عدالتی‌ای در این زمینه نشود. خیلی متشکریم.


من اول یک جمله در باب مجلس عرض بکنم. این مَنشی که شما دارید- یعنی احساس تکلیف، شناخت تکلیف، و بعد پای فشردن برآنچه که احساس شده لازم است و وظیفه شماست و ملاحظه چیزی را نکردن- جوهر نمایندگی است؛ این خیلی چیز باارزشی است. البته این کار در یک شرایطی آسان است، در یک شرایطی هم سخت خواهد بود. مواضعی که امروز شما ابراز می‌کنید- که همین پافشاری بر مبانی انقلاب و اصول انقلاب و ارزش‌های انقلاب و اینهاست- اکثریت عظیمی از مردم طرفدار این هستند.


حالا ممکن است سلایقی مخالف باشند، لیکن حرف دل عامه مردم و توده مردم و بسیاری از خواص، همین مبانی اصولی و ارزش‌های اصولی است. گفتن اینها آنچنان پر هزینه نیست. البته گاهی چرا، به قول شما ممکن است به شما وکیل‌الدوله و چه و چه هم بگویند و از این حرف‌ها بزنند؛ اینها خیلی چیزهای مهمی نیست و هزینه زیادی ندارد. یک وقت همین موضع، هزینه‌های زیادی را بر انسان تحمیل می‌کند؛ باید برای آن شرایط هم آماده بود. من آینده‌نگری نمی‌کنم، نمی‌خواهم هم بکنم، نمیتوانم هم آینده‌نگری بکنم؛ اما شما برای همه شرایط آماده باشید و بیمناک از این نباشید که حالا اگر ما احساس تکلیفی کردیم و عملی انجام دادیم، یا حریفی زدیم، این موجب می‌شود که فلان هزینه بر ما تحمیل شود؛ خیلی خوب، بشود؛ دیگر زندگی همین است؛ زندگی مجاهدانه همین است. اهمیت مجلس هم به خاطر همین است که می‌تواند تعیین کننده باشد؛ می‌تواند در امروز و فردای کشور تأثیرگذار باشد.


من یادم هست در آن وقتی که بنا بود انتخابات ریاست جمهوری انجام بگیرد، بنده و یکی دو نفر دیگر از دوستان رفتیم قم خدمت امام. یادتان هست که انتخابات ریاست جمهوری اول انقلاب قبل از انتخابات مجلس برگزار شد. یعنی در زمستان سال 58 انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، بعد در بهار سال 59 انتخابات مجلس انجام گرفت. اوقاتی که انتخابات ریاست جمهوری بود، خدمت امام رسیدیم و غرض‌مان این بود که از ایشان درخواست کنیم از نامزدی که مورد نظر ما بود، حمایت کنند؛ یا کمک کنند یا راهنمایی کنند. بالاخره می‌خواستیم نظر خود را با ایشان مطرح کنیم. آن نامزد هم آقای بهشتی بود. یک جلسه کوچک چهار پنج نفری تشکیل شد؛ مرحوم حاج احمد آقا هم بود. نشستیم توی آن راهروی بین اتاق بیرونی و اندرونی ایشان، یک مقداری صحبت کردیم. صحبت‌های خوبی آنجا شد که حالا تفاصیلش مورد نیاز این جلسه نیست. آن بخشی که مورد نیاز این جلسه است، این است که ایشان گفتند شما بروید مجلس را بگیرید؛ مهم مجلس است. خوب، آن وقت دوره انقلاب بود، اول انقلاب بود، همه کشور انقلاب بود. ایشان به ماها که یک مجموعه‌ای بودیم، مثلاً فرض کنید کسانی بودیم که احساس می‌شد به ایشان نزدیک‌تریم، توصیه می‌کردند که بروید مجلس را بگیرید. پیش‌بینی می‌کردند که ممکن است اوضاع و احوال جوری بشود که نیاز به چالش و درگیری و اینها پیش بیاید؛ لذا یک سنگر مهم لازم است.


مجلس این‌قدر مهم است. یعنی واقعاً در همه اوضاع و احوال، پایگاه مجلس را باید حفظ کرد. من سال‌ها در قوه مجریه بودم، قبلش در قوه مقننه بودم. با ارتباط با این قوای گوناگون، می‌دانم اوضاع و احوال چگونه است. دست قوه مجریه باز است. چه جوری باز است؟ خوب، پول در اختیارش هست، امکانات در اختیارش هست. با توجه به همه اینها، من عرض می‌کنم قوه مقننه یک نقش بسیار مهم و تأثیرگذاری دارد و اگر چنانچه قوه مقننه و مجلس شورای اسلامی بتواند آن‌چنان که شایسته انقلاب است، به وظایفش عمل کند، مطمئن باشید که همه چیزها -ولو به تدریج، ولو با کُندی- به سمت درستی خواهد رفت.


خوب، در مجلس آدم‌های جورواجوری هستند؛ هر دوره‌ای هم که پیش می‌آید، وضع خاصی پیدا می‌کند؛ لیکن وقتی یک هسته‌ای مثل شماها، یک مجموعه‌ای مثل شماها در مجلس وجود دارد، این پایداری، این ایستادگی، این پافشاری بر مبانی، خیلی چیز خوبی است؛ اینها به عنوان یک سنت‌هایی در مجلس‌ها می‌ماند و به پیشرفت مجلس کمک می‌کند.


بنابراین از اصرار بر امر صحیح و حق، ولو با هزینه‌هایی هم همراه باشد، شما هرگز نبایستی پشیمان باشید؛ که البته می‌دانم که پشیمان نیستید. بحث، بحث اثبات و تثبیت آن حقی است که این کشور و این ملت برای آن قیام کرده. خوب، قبل از انقلاب، در دوران مبارزه و نهضت هم همین‌جور بود. یک عده‌ای بودند که حرف را قبول نداشتند، یک عده‌ای قبول هم داشتند- یا اجمالاً یا تفصیلاً- لیکن آماده نبودند بیایند توی میدان. آن وقت انسان به خاطر اینها خون دل می‌خورد. اینها می‌فهمیدند هم که دستگاه، دستگاه ظالمی است و باید در مقابل او ایستاد و باید مبارزه کرد؛ اما نمی‌آمدند دیگر، حاضر نبودند دردسرهایش را قبول کنند. امروز هم همین جور است؛ خیلی‌ها هستند حرفها را قبول دارند، منتها حاضر نیستند بیایند توی میدان و دردسرهایش را قبول کنند، تحمل کنند. اگر چنانچه کسی احساس می‌کند که واقعاً توی میدان است و با آن جبهه‌ای که به نظر او جبهه ناحق و باطل است، دارد می‌جنگد و مبارزه می‌کند، باید افتخار کند، باید خدا را شکر کند، باید این توفیق را مغتنم بشمارد و نگه دارد. این مطلب اول.


خوب اشکالاتی که اینجا ذکر شد؛ چه به رئیس این قوه، چه به رئیس آن قوه، این‌ها درد دل‌هایی است که ممکن است بعضی‌اش مورد تأیید بنده هم باشد، بعضی‌اش هم نباشد؛ بعضی‌اش را ندانم، بعضی‌اش را بدانم؛ لیکن باید دید حالا در مقابل اینها چه باید کرد؟ چگونه باید عمل کرد؟ علاج چیست؟


یک مطلب کلی را ما باید همیشه در نظر داشته باشیم و آن این است که توقع کم‌گذاشتنِ در کفه حق را از همه کس باید داشت؛ یعنی انسان نباید بی‌توقعی‌اش بشود. انسان کامل و بی‌عیب و نقصی که آدم هیچ راهی برای اشکال بر او نداشته باشد، پیدا نمی‌کنیم؛ به‌جز معصومین. باید یک مقداری آماده بود برای آنچه که انسان آن را کوتاهی بنامد، جفا بنامد، بی‌‎وفایی بنامد. بالاخره واقعیت عالم این است. حتی در میان نزدیکان به امیرالمومنین(ع) هم چنین کسانی بودند.


در روایات بعد از رحلت پیغمبر، درباره بعضی از بزرگان آمده است: «حاص حیصة ثمّ رجع»؛ یعنی خیلی از آن خوب‌ها یک تکانی خوردند. بعد البته گذر زمان و هدایت‌های نفسِ‌گرمی مثل امیرالمومنین اینها را به راه برگرداند؛ والّا اینجور نبود که انسان خیال کند حالا همه آن اصحابی که از نظر ما اینها ستاره‌های درخشانی هستند- و واقعاً هم هستند- بی‌عیب و بی‌نقص بودند؛ نه، بالاخره از این‌جور اشکالات را باید انتظار و توقع داشت؛ پیش می‌آید. یک مقداری باید تحمل کرد، یک مقداری بایستی پذیرفت؛ والّا انسان اگر چنانچه با دیدن یک ناهنجاری‌های در یک عملکردی، در یک شخصی، آنچنان بهم بریزد که دچار یأس بشود، دچار آشفتگی بشود، دچار افسردگی بشود، در این‌صورت کار نمی‌گذرد. بنابراین انسان بایستی تحمل کند. بله، این اشکال وجود دارد؛ اگر نداشت، بهتر بود. حالا که اشکال وجود دارد، ما چه کار باید بکنیم؟ مبنای عملکرد باید این باشد. آرمان‌گرایی باید ما را به سمت بالا بکشاند. جوری نباشد که به خاطر دیدن برخی از ناهنجاری‌ها که با آرمان گرایی ما مخالف است، حرکت ما دچار توقف بشود، یا دچار اشتباه و انحراف بشود، یا از آن مسیری که دارد، به جای دیگری سرش گرم بشود و مشغول بشود. با این دید نگاه کنیم.


حالا من چه کار می‌توانم بکنم با این دو بزرگواری که اسم آوردید؟ نصیحت کنم؟ سفارش کنم؟ یک بابی از این قبیل هست. اگر چنانچه نسبت به من پیشنهادی وجود داشته باشد، آقایان بگویند، ما استفاده می‌کنیم. ما به این آقا چه بگوییم، یا چه جوری با او عمل کنیم؟ به آن آقا چه بگوییم؟ چه جوری با او عمل کنیم؟ البته تا آن حدی که به ذهن‌مان می‌رسد و می‌فهمیم که می‌شود کرد و باید کرد، برخی از کارها را می‌کنیم؛ اما اگر آقایان هم پیشنهادی دارند، به من پیشنهاد کنند؛ که الان توی این نامه، به خصوص پیشنهادی به من نبود.


اما اینکه شما چه کار کنید، به نظر من قضیه را دو بخش کنیم؛ یکی نسبت به دولت، یکی نسبت به مجلس. در مورد دولت، خوب، این اشکالاتی که شما گفتید، ممکن است بعضی‌اش وارد باشد؛ منتها باید جمع‌بندی کرد. من این را بارها گفته‌ام؛ اثبات و نفی ما نسبت به اشخاص، ناشی است از جمع‌بندی‌ای که ما نسبت به این آدم یا نسبت به این دولت یا نسبت به این جریان داریم. این به معنای این نیست که هیچ نقطه منفی‌ای در این جایی که ما داریم تأییدش می‌کنیم، نیست؛ خوب، چرا، نقطه منفی هم هست؛ منتها من وقتی مقایسه می‌کنم بین آن نقطه منفی و آن نقاط مثبت، می‌بینم که آن نقاط مثبت ترجیح پیدا می‌کند. خوب، نتیجه جمع‌بندی می‌شود این. به نظر من باید این‌جوری عمل کرد. شما هم تذکرات‌تان را بدهید. اگر منکری می‌بینید، نهی از منکر کنید؛ اگر چنانچه معروفی هست که زمین مانده، امر به معروف کنید؛ اما این موجب نشود که آدم این منکر را یا این نقطه منفی را بهانه قرار بدهد و راهش را جدا کند، یا فرض کنید که فاصله ایجاد شود، یا تعارض کند، یا تخریب کند؛ کمااینکه بعضی‌ها هم همین‌جورند. از همه جا به بنده مراجعات گوناگون هست؛ بعضی می‌آیند یک نقطه منفی را در یک شخصی، در یک دولتی می‌گیرند، آن را مستمسک و دلیل قرار می‌دهند برای اینکه باید با او معارضه کرد، باید با او مخالفت کرد، باید با او دشمنی کرد، باید چه کرد. این درست نیست؛ باید جمع‌بندی کرد؛ بله، این اشکالات، برخی هست؛ برخی کوچک هم نیست، ممکن است بزرگ هم باشد؛ منتها در عین حال باید در جمع‌بندی ملاحظه کرد، دید که این جمع‌بندی نتیجه‌اش چه می‌شود. به نظر ما در این جمع بندی، آن نقاط مثبت غلبه دارد بر نقاط منفی. آنی که ما تا حالا فهمیدیم، این است. خوب، دارد کار می‌شود، دارد زحمت کشیده می‌شود، دارد شعارهای انقلاب گسترش پیدا می‌کند؛ اینها چیزهای خوبی است؛ اینها چیزهایی است که کشور به اینها احتیاج دارد؛ اگرچه چیز منفی‌ای هم ممکن است باشد و هست.


در مورد مسائل داخل مجلس و رئیس خودتان، به نظر من این اشکالات را تذکر بدهید، مانعی ندارد؛ منتها اینجا هم شما سعی کنید بیش از آن مقداری که حد و حق این اشکالات است، برایش حساب باز نکنید. اولاً راه حمل بر صحت را به کلی و در مواردی نبندید؛ چون ممکن است واقعاً در برخی از این چیزهایی که آقایان گفتند، راه‌های حمل بر صحت وجود داشته باشد. انسان کاری را انجام می‌دهد؛ ممکن است یک تحلیل‌گری از دور بنشیند این کار را تحلیل کند، بگوید بله، هدف این بود و با این نقشه انجام گرفت، که در واقع این نباشد. در مورد خود ماها هم این مسئله مشاهده می‌شود. آدم یک چیزی می‌گوید، یک حرکت کوچکی انجام می‌دهد، می‌بینید تحلیلگرهای آن طرف دنیا می‌گویند که بله، هدف این بود. ما می‌بینیم که نه، این نبوده؛ منتها خوب، تحلیلگر تحلیل سیاسی می‌کند. بنابراین گاهی اینجوری است؛ یک چیزی است، یک حرکتی است، یک حرفی است، کاری است، کسی انجام می‌دهد و از روی یک غفلتی است، از روی یک اختلاف در دیدگاهی است که این انجام می‌گیرد، نه اینکه از روی غرضی یا روی نقشه‌ای باشد. پس راه حمل بر صحت را نباید بست؛ باید این راه را باز گذاشت.


ثانیاً این مجموعه اصولگرا و انقلابی که امروز در مجلس هستند و بحمدالله در کشور هم اکثریت قاطعی دارند- به دلیل همین انتخابی که انسان می‌بیند انجام گرفته؛ خوب، این نشانه این است که مردم این جهت‌گیری و این راه را دوست می‌دارند- حتی المقدور نگذارید متشتّت شود. این وحدت مهم است. البته ما در سطح کشور هم معتقد به وحدتیم، در این مجموعه معتقد به ارزش‌ها و اصول هم معتقد به وحدتیم؛ این را باید حفظ کرد، ولو با یک اغماض‌هایی. بعضی از اغماض‌ها ممکن است اعتراض برخی دیگر را متوجه انسان بکند؛ خوب، بکند؛ ولی آدم باید ببیند حق چیست. یک جاهایی باید برخی اغماض‌ها را برای یک مصلحت بزرگ‌تری انجام داد؛ که حالا در این مورد بحث ما، مصلحت اتحاد و اتفاق و با هم بودن و یک حرف زدن و یک صدا داشتن و اینهاست.


در سایه همین یک صدا داشتن، ای بسا بتوان همان کسی را که شما می‌گویید این مواضع را گرفته- که نباید می‌گرفت- نزدیک کرد به مواضعی که مورد نظر شماست. البته ما هم یک مواردی که به نظرمان رسیده، سفارش می‌کنیم. البته من در مورد لوایح دولت که به مجلس می‌آید، یک اعتقاد اصولی دارم که حالا نمی‌دانم این اعتقاد اصولی چقدر با قوانین تطبیق می‌کند.


من بارها این نکته را به بعضی از همین آقایان هم گفته‌ام. بنده معتقدم لایحه دولت را باید گرفت؛ اگر اشکالی دارد، اشکال را به دولت گفت تا خود دولت برطرف کند و مجدداً لایحه را بیاورد و تصویب شود. این حرفی که دولت می‌زند و می‌گوید لایحه من را می‌گیرند و یک 100 درصد را تبدیل می‌کنند به 50 درصد، 60 درصد، به اعتقاد ما این اشکال واردی است، این اشکال درستی است. حتی در مورد وزرا هم اعتقادم همین است. یک وقتی هم اینجا گفتیم، آقایان هم بودند؛ رؤسای سه قوه همه‌شان بودند، جماعت دیگری هم بودند. بعضی‌ها گفتند آقا دولت خودش ناسازگاری می‌کند، شما هم یک حرفی می‍زنید. گفتم این اعتقاد من است. واقعاً اگر چنانچه رئیس جمهور هیئت وزیران را به مجلس بیاورد و مجلس بگوید نه، من به خاطر این یک نفر، هیئت وزیران را قبول نمی‌کنم؛ برگرداند، او ترکیب را هر جور که می‌خواهد درست کند، مجدداً بیاورد؛ این برای دولت و مجلس بهتر است تا اینکه بگیرند وزرا را یکی یکی تکه پاره کنند. البته باید طبق قانون عمل کرد.


شما نگاه کنید ببینید قوانین چه‌جوری است؛ طبق قوانین باید عمل کرد؛ لیکن این اشکال در مواردی بر مجلس وارد است. یا مثلاً فرض بفرمایید تحمیل یک قانونی بر دولت، در حالی که امکانات لازم برای اجرای آن قانون در اختیار دولت قرار داده نشده- که آقایان دولتی‌ها مواردی را مثال می‌زنند- یا کشاندن وزرا بیش از اندازه لازم به مجلس، به مناسبت سؤال‌ها و این چیزهایی که انجام می‌گیرد، یا وقت‌ها را گذراندن به بحث‌های زیادی. به نظر من از این چیزها می‌شود صرف نظر کرد. می‌شود مجلس را کاری‌تر، و ارتباط با دولت را فعال‌تر و نزدیک‌تر و صمیمانه‌تر کرد. باید هم ان‌شاءالله همین جور انجام بگیرد. البته استقلال مجلس هم باید محفوظ باشد؛ این هم عقیده ماست. بنده اعتقاد دارم که مجلس بایستی استقلال خودش را حفظ کند؛ منتها با روشی که به معنای دخالت کردن در کار قوه مجریه و معطل نگه‌داشتن قوه مجریه نباشد.


این قضایای اخیر هم که در نامه اشاره‌ای شده- که خوب، درست هم هست- برای کشور و برای خود نظام امتحان بزرگی بود؛ در واقع مثل یک رزمایش بود. گاهی اینجور است که تا وقتی اتفاقی نیفتد، انسان نقاط ضعف خودش را و نقاط توجه دشمن را متوجه نمی‌شود و نمی‌فهمد. این قضایا مغتنم بود؛ تجربه بزرگی بود که برای کشور پیش آمد. عبور از این جریان هم برای نظام کاملاً ممکن است. یعنی این تصور که حالا کسی خیال کند نظام جمهوری اسلامی گیر افتاد، ابداً چنین چیزی نیست. نظام الحمدلله خیلی ریشه‌دارتر و خیلی قوی‌تر است؛ که خوب، یک جلوه‎اش را شما در روز چهارشنبه نهم دی دیدید. حالا سعی می‎کنند هی کوچکش کنند، ناگفته بگذارند، مسکوتش بگذارند؛ اما حادثه نهم دی واقعاً خیلی حادثه بزرگی بود. مردم اینجور بیایند توی صحنه، اینجور دفاع کنند؛ همه جور آدم از همه قشرها، از خواص و عوام بیایند توی صحنه و بگویند ما پای انقلاب و ارزش‌های انقلاب و شعارهای انقلاب ایستاده‎ایم؛ این خیلی چیز مهمی است.


من پریروز در اینجا صحبت داشتم،(1) گفتم واقعاً هیچ جای دنیا چنین چیزی امکان ندارد که یک فراخوان مختصری بشود و جمعیتی عظیم بیایند توی صحنه. هیچ دولت و هیچ حکومتی در دنیا چنین چیزی را ندارد؛ کمااینکه اتکای به مردم در جشن‌های انقلاب هم خودش را نشان می‌دهد. ما در دنیا انقلابی نداریم که در 25 سالگی یا در 30 سالگی، جشن سالگردش با حضور مردم در خیابان‌ها اتفاق بیفتد؛ در حالی که انقلاب اولش با حضور مردم شده- حالا آنجاهایی که انقلاب است؛ آن‌جاهایی که کودتاست، بحثی نداریم؛ اسمش را انقلاب می‌گذارند- همان جایی که واقعا مردمی است و انقلاب است، بعد از گذشت یک سال، دوسال، مراسم سالگرد انقلاب می‌شود یک مراسم تشریفاتی و صوری؛ عده‌ای را دعوت کنند، یک خطابه‎ای بخوانند، سخنرانی‌ای بکنند، و چایی و شیرینی به یک عده معدودی بدهند. مردم اصلاً شاید نمی‌فهمند که تاریخ سالگرد پیروزی انقلاب فرا رسیده؛ با برگزار شدن رژه‌ای در خیابان، متوجه چنین روزی می‌شوند. در دوره حکومت شوروی اینجوری بود؛ رژه‌ای می‌گذاشتند و سران کشور آنجا می‌ایستادند و سلام می‌دادند و از مردم هم خبری نبود. این مخصوص انقلاب اسلامی است که جشن سالگرد انقلاب با حضور مردم است؛ این خیلی چیز عجیبی است. هیچ مراسم رسمی‌ای وجود ندارد؛ مراسم مردمیِ عظیم است. اینها نشانه‌های خیلی مهمی است، اینها نشانه‌های خیلی پرمعنایی است.


این موضوع، ریشه در اعتقاد و ایمان دینی مردم دارد. اینها را بایستی دید، اینها را بایستی قدر شناخت. عده‌ای این چیزها را نمی‌بینند و نمی‌فهمند. این قضایا، قضایای گذرایی است؛ منتها گذرا بودن یک قضیه معنایش این نیست که برای عبور از آن، تدبیر و تمهید لازم نیست؛ نه، تدبیر لازم است. بالاخره گردنه سختی است. می‌گویید ما از این گردنه قطعاً عبور خواهیم کرد. اما این عبور آن وقتی است که با چشم باز، با توجه، با دقت و با حزم لازم انجام بگیرد. باید با تدبیر حرکت کرد. حالا تا آن حدی که آدم می‌فهمد و می‌داند، می‌بیند مسئولینی که دارند صحنه‌ها را طراحی می‌کنند- در قوه مجریه، در قوه قضائیه، در جاهای مختلف- با حزم دارند حرکت می‌کنند؛ آدم می‌فهمد درست دارند حرکت می‌کنند.


قطع نظر از برخی خطاهایی که یک جاهایی اتفاق میافتد- که قابل پیش‌بینی هم هست- مجموعاً حرکت، حرکت درستی است. این هم که فرمودند اگر چنانچه سران فتنه چه نشوند، مردم به تردید می‌افتند، نه، اینجوری نیست. انسان وقتی که به صحنه نگاه می‌کند، بایستی ببیند که الان اولویت چیست؛ آن را رعایت کند. ما اگر در قضایای 18 تیر سال 78 درست عمل کرده بودیم، دستگاه‌های ما درست عمل کرده بودند و قوه قضائیه آن کاری که باید می‌کرد، کرده بود، و اطلاعات آن کاری که باید بکند، کرده بود، مطمئناً امروز ما این قضیه را نداشتیم؛ آنجا کوتاهی شد.


ما نگاه کنیم ببینیم الان اولویت دستگاه چیست. اولویت، مواجهه با آن جریانی است که با سوء استفاده از یک حرف به ظاهر قانونی- که البته ضد قانون بود- آمدند یک دعوای انتخاباتی را تبدیل کردند به دعوای با نظام. این یک جریان خاصی است، جریان جدیدی است؛ این را باید شناخت. اگر ما این را مخلوط کنیم با جریان راهپیمایی‌ای که روز 25 خرداد در خیابان اتفاق افتاد، اشتباه کردیم. آنها روز 25 خرداد یک راهپیمایی راه انداختند؛ اما این جریانی که روز عاشورا توی خیابان می‌آید، یا در 16 آذر توی خیابان می‌آید، آن جریان نیست. اگر ما اینها را باهم مخلوط کردیم، دچار اشتباه می‌شویم. خیلی‌ها از آن جریان، توی راهپیمایی روز چهارشنبه 9 دی حضور داشتند. اینی که بنده عرض می‌کنم، حدس نیست؛ اطلاع دارم. خبرهایی به من رسیده که می‌دانم افراد شاخصی هستند که در این راهپیمایی عظیم حضور پیدا کردند. خوب، این خیلی اهمیت دارد. ما این را نباید با آن مخلوط کنیم؛ آن یک چیز دیگری بود، یک تحلیل دیگری دارد، استنتاج دیگری بر آن بار است. امروز ما بایست مواجه بشویم با این چیزی  که توی کف خیابان است؛ ببینیم این چیست؟ اینها از کجا دارند الهام می‌گیرند؟ کی دارد اینها را هدایت می‌کند؟ چه جوری دارند هدایت می‌کنند؟ این اولویت دستگاه است. خوشبختانه می‌بینم که هم دستگاه قضائیه، هم دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی دارند به این مسئله می‌پردازند؛ یعنی متوجه این هستند و دارند رویش مطالعه می‌کنند. آن جریانِ دیگر همیشه قابل دسترسی است؛ آن از دست نمی‌رود. بالاخره یک کسی جرمی مرتکب شده و حرفی زده؛ باید مسئولیت حرفش را بپذیرد. از حرف‎هایی که آقایان می‌زنند، این است که بین معترض و اغتشاشگر بایستی فاصله قائل شد. بله، معترض معنایش این نیست که مسئول نیست؛ معترض هم مسئول است. بالاخره حرفی زده، اعتراضی کرده، باید پایش بایستد و مسئولیت آن را قبول کند. اگر بر اعتراض او یک چیزی بار شده که آن چیز مسئولیت قانونی دارد، آن را باید متحمل شود. نمی‌شود بگوید که من همین طور یک سنگی انداختم. خوب، این سنگ زد شیشه‌ای را شکست؛ این شیشه را باید شما جبران کنید. معترض را از اغتشاشگر جدا می‎کند، منتها این معنایش سلامت معترض نیست؛ معترض هم باید مسئولیت اعتراض خودش را تحمل کند و بپذیرد. منتها این دو جریان را باید تفکیک و جدا کرد. جریان عامل مقابله با نظام، یک جریان است؛ جریانی که برای این بستر ساخته- ولو ناخودآگاه- یک جریان دیگر است؛ اینها را باید از هم تفکیک کرد. به هر کدام باید در زمان خودش و در ظرف خودش رسیدگی کرد.


به هر حال شما دعا کنید که خدای متعال همه‌مان را بر آن صراطی که انشاءالله صراط مستقیم است و امیدواریم که از ما دستگیری کند، حفظ و تثبیت کند. خودتان هم مراقبت کنید. این مسئله تبیین و بصیرت‌دهی هم خیلی مهم است؛ این را فراموش نکنید. به نظر من حضور شماها، حالا در حوزه‎های انتخابیه، در بخش‎های گوناگون، چه در دانشگاه‎ها، چه در محیط‎های جوان به هر شکلی، و صحبت کردن و تبیین کردن و مسائل را منطقی و قانع‎کننده برای ذهن مخاطب بیان کردن، خیلی تأثیر دارد؛ این نورافکن انداختنِ توی آن محیطی است که سعی کرده‎اند تاریک باقی بماند. وقتی نورافکن می‎اندازیم، همه توطئه‎های آنها با همین کار باطل می‎شود. نورافکن بیندازید و به مردم بصیرت بدهید. ان‌شاءالله خداوند شما را، ما را، همه را کمک کند تا بتوانیم به وظایف‌مان عمل کنیم.


والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته


1) ر.ک: بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم قم، به مناسبت سالگرد قیام 19 دی


  
  


 


 




کوچه هامان را بنام شهدا کردیم



تا هر وقت نشانی منزلمان را میدهیم



بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه میرسیم 


  
  


 


در اوج شادی مردم مومن و مقاوم ایران که ناشی از حماسه بزرگ شکست حصر آبادان توسط رزمندگان دلیر اسلام در پنجم مهر ماه سال 60 بود، کمتر از 48 ساعت بعد، ناگهان خبری در کشور پیچید که اشک‌ها را جاری ساخت؛ خبر سقوط هواپیمای سی 130 ارتش جمهوری اسلامی ایران، دل‌ها را به غم نشاند، رخدادی که در آن، 49 تن از سرنشینان هواپیما از جمله شهدای بزرگوار «امیر سرلشکر ولی‌الله فلاحی»، «امیر سرلشکر سید موسی نامجو» وزیر دفاع؛ «امیر سرلشکر جواد فکوری»، جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش؛ «سردار سرلشکر یوسف کلاهدوز» و «سردار شهید محمد علی جهان آرا»، فرمانده سرافراز سپاه در خرمشهر به شهادت رسیدند.

به گزارش «تابناک»، در پی این حادثه دلخراش، امام خمینی (ره) در پیامی ضمن تسلیت به بازماندگان این عزیزان فرمودند: «اینان خدمتگزاران رشید و متعهدی بودند که در انقلاب و پس از انقلاب با سرافرازی و شجاعت در راه هدف و در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند.»




به مناسبت هفتم مهر ماه که سالروز شهادت این عزیزان سرافراز است، با هم خاطراتی از زندگی سراسر افتخارشان را مرور می‌کنیم؛ به این امید که در روز حساب دستگیر ما باشند.


*****


می‌گفت: تا کامل نشویم، شهید نمی‌شویم

در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد، عملیاتی علیه نیروهای عراقی انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهایی یابد. شهید فلاحی در نقطه‌ای میان خط آتش نیروهای خودی و سربازان دشمن برای نظارت بر این عملیات حضور داشت و تنها فرد همراه ایشان من بودم.

تبادل آتش میان دو طرف به شدت ادامه داشت. انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره در پیرامون ما به طور پراکنده شنیده می‌شد. دکتر چمران در آن عملیات مجروح شد و شماری از رزمندگان ما هم به شهادت رسیدند. به شهید فلاحی پیشنهاد کردم که برای محافظت از ترکش‌ها و گلوله‌ها، از کلاه آهنی استفاده کند، ولی او اظهار داشت: «انسان شهید نمی‌شود، مگر آنکه قبل از شهادت، کامل شده باشد».
 
گر نگهدار من آن است که من می‌دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد
 
با وجود این، از ایشان که آن زمان رئیس ستاد مشترک بود، خواهش کردم برای اطمینان خاطر استفاده از کلاه آهنی، هنگام انفجار گلوله‌ها به روی زمین دراز بکشند.

شهید فلاحی با لبخندی گفت: تو از من خاطر جمع باش، چون انسان شهید نمی‌شود مگر آنکه قبل از شهادت، کامل شده باشد. ضمن آنکه من هنوز به آرزویم نرسیده‌ام.
من که در پی راهی برای بازگشت و یا جان پناه امنی بودم, پرسیدم: تیمسار شما مگر چه آرزویی دارید؟

لحظه‌ای تأمل کرد و سپس گفت: می‌دانی تنها آرزوی من چیست؟
گفتم: آرزوی هر فرد نظامی در مرحله اول، سربلندی میهن و اهتزاز پرچم کشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و این نشان می‌دهد که مردم آن کشور زنده، پویا و در دنیا قابل احترام هستند.





شهید ولی‌الله فلاحی


ایشان گفتند: بله. همه اینها درست است، ولی می‌دانی که من وجب به وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه‌ام می‌شناسم، با توجه به پیشروی سریع عراق، آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. تنها یک آرزوی بزرگ دیگر دارم. تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانیم.

کمتر از یک سال بعد، تیمسار فلاحی به آرزوی خود رسید، ولی چند ساعت پس از تحقق این آرزو به والاترین مقام انسانی یعنی شهادت در راه خدا نایل شد.


جعفر بریری (از محافظین شهید فلاحی)


یادآور می‌شود، این شهید بزرگوار پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب و در تاریخ 29 خرداد 1359به ریاست ستاد مشترک ارتش برگزیده شد و پس از عزل بنی‌‌‌صدر از ریاست جمهوری، امام خمینی(ره) طی حکمی، اختیارات فرماندهی کل قوا را به ایشان واگذاردند.


****


او واقعا عاشق شهادت بود

شهادت آرزوی ایشان بود. در نیمه‌های شب، وقتی به نماز می‌ایستاد، با خدا راز و نیاز می‌کرد و با اشک و ناله‌های بلند از خدا آرزوی شهادت می‌کرد. او درباره شهادتش با بچه‌ها صحبت کرده و آنها را آماده شهادت خود کرده بود. البته این آمادگی را از سال‌ها پیش به من داده و از من خواسته بود و در صورت شهادت او، اصلا گریه نکنم.





شهید سید موسی نامجو


این موضوع را بارها صریح به دخترمان گفته بود و دخترم نیز روی این مسأله حساسیت پیدا کرده بود. اما چون همه ما او را دوست داشتیم، گفته‌ها و سفارش‌های او هم برای ما دوست‌داشتنی بود. هرچند از دست دادن عزیزان بسیار سنگین است، ولی انسانی که یک بعدی نباشد، می‌داند که در دنیای دیگر، زندگی دیگری هست و بهتر است انسان راضی باشد به رضای خدا.

پس از بازگشت از سفر به منزل جدید در بیرون از شهر نقل مکان کردیم. برای او که وزیر دفاع بود، این محل اصلا منطقه امنی نبود، ولی او بدون توجه به این مسائل با همان فولکس کهنه رفت و آمد می‌کرد و به تهدیدات گروهک‌ها و تروریست‌های ستون پنجم اعتنا نمی‌کرد.
 


 همسر شهید نامجو

*****


پس از شهادتش همه می‌گفتند ما او را نشناختیم

پیروی او از امام در حد تعبد بود، زیرا او خود را از صمیم قلب پیرو اوامر امام می‌دانست و می‌کوشید حرکات و سکناتش با خواسته‌های حضرت امام مطابقت کامل داشته باشد.
بسیاری از دوستان و همرزمان وی بر این باورند که او عصاره و خلاصه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و مجموع ویژگی‌هایی که انقلاب برای یک سپاهی و یک پاسدار اسلام قائل است، در او گرد آمده بود.





شهید یوسف کلاهدوز


او از تظاهر و خودنمایی پرهیز داشت و در انجام وظایف اجتماعی، اعتقادی و مذهبی می‌کوشید، کارها را بدون ریا و تنها به برای رضای خدا انجام دهد و همین صفت حسنه او بود که باعث شد، همسایگانش متوجه نشوند، کسی که در همسایگی آنها زندگی می‌کند، قائم‌مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

و همین باعث شده بود که همه اهل محل و همسایگان انگشت حسرت به دهان گیرند که چرا او را بهتر و بیشتر نشناخته‌اند.


همسر شهید کلاهدوز

 


*****


من که همسرش بودم هم نمی‌دانستم

بسیار زیردست نواز بود. پس از شهادتش فهمیدیم که سرپرستی پنج، شش خانواده را بر عهده داشت. در پایگاه شیراز، معماری به نام قبادی بود که موقع نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود، از همان غذایی که تیمسار و افسران می‌خورند، به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب می‌کرد.







شهید جواد فکوری


البته هیچ گاه به من نگفت. یک روز خانم قبادی به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تأکید کرد: می خواهم شما هم راضی باشید. گفتم: آنچه سرهنگ فکوری می‌کند، مورد پذیرش و رضایت من است.


همسر شهید فکوری



*****


جهان‌آرا می‌گفت: مردم خرمشهر مظلوم واقع شده‌اند

پیوند جهان‌آرا و خرمشهر به نظر من به علت علاقه زیادی بود که محمد به خرمشهر داشت. جهان‌آرا می‌گفت: مردم خرمشهر مظلوم واقع شده‌اند. به آنها کمکی نشد. تجهیزاتی نیامد. آنان از دل و جان نیرو گذاشتند.

جهان‌آرا می‌گفت: من بعضی از شبها جسد بچه‌های خرمشهر را می‌بینم که توسط سگها تکه‌پاره می‌شود، ولی ما نمی‌توانیم از سنگرها و پناهگاهها خارج شویم و این جنازه‌ها را نجات دهیم. شب و روز جهان‌آرا خرمشهر بود. از روزی که عراق به خرمشهر هجوم آورد، محمد همّ خود را وقف جنگ کرد. یک بار که با «حمزه» پسرم به خرمشهر رفته بودیم و حمزه هم چهار ماهه بود، محمد برای این که بچه‌های خرمشهر را دلداری بدهد و به همه آنانی که از راه دور و نزدیک برای دفاع از خرمشهر آمده بودند، بگوید من با شما هستم، حمزه را به خط اول برد. بعدا به من گفت: وجود حمزه چه امیدی در دل بچه‌های خط به وجود آورده بود!





شهید محمد جهان آرا

یک بار محمد می‌گفت: شبی را برای خودم کشیک گذاشته بودم. یکی از بچه‌های سپاه هم که از شهر دیگری آمده بود، با من نگهبانی می‌داد. ما هر دو کنار هم بودیم. این سپاهی مرا نمی‌شناخت. سر حرف را باز کرد و گفت که فرمانده سپاه الآن توی خانه‌اش خوابیده است و ما را در این موقعیت خطرناک به حال خودمان رها کرده. پس از چند روز اتفاقا همدیگر را دیدیم. آن موقع بود که مرا شناخت و چقدر شرمنده شد که آن شب آن طور قضاوت کرده بود.


همسر شهید جهان‌آرا


روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.